...
  
 
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 29 دی ماه سال 1385

 

بند سوتین پسر آمده بود بیرون

آرام

با دماغم

 بردمش زیر تاپی که پوشیده بود


 
چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385

 

دیشب ۱۶ کارتون-خواب در اثر سرما در تهران مردند.

هفته پیش ۱۰ زن در کردستان و ایلام خودسوزی کردند.

روزانه به طور متوسط ۲۰ کودک را در اثر جراحات وارده از طریق کودک آزاری به بیمارستان های تهران منتقل می کنند.

فعالین سیاسی و زنان و دانشجویی هر روز بیشتر و بیشتر تحت فشار بازجویی ها و دادگاه ها و کنترل ها قرار می گیرند.

آن وقت ما با خیال راحت مافیا یمان را بازی می کنیم و بعد بطری-بازی می کنیم و تا دلتان بخواهد راجع به سکس و خود ارضایی و کس و کون به طرز مبتذلانه ای حرف می زنیم.

 

عزیزم قبول کن کثافت هایی بیش نیستیم.

 

 


 
سه شنبه 5 دی ماه سال 1385

 

مستی

مستی

مستی

منو نجات بده

.

.

.


 
چهارشنبه 29 آذر ماه سال 1385

 

 

 

 

مادیان سرخ زفاف.

 

 

 

 

 

 

 


 
چهارشنبه 29 آذر ماه سال 1385

 

پیاز نرگسی که کاشته ام جوونه زد!


 
سه شنبه 7 آذر ماه سال 1385

 

سوال خوبی پرسید که جای خالیت را حس می کنم یا نه!

حس می کنم

زیاد...

و این بقیه ای را که میگذارم جایت

تا حس نکنم

و باز حس می کنم

و این بقیه تند وتند عوض می شوند

چون آن قدر جای خالیت شکل قناص و غیر عادی و پر گوشه ای دارد

که هیچ کدام در جای خالیت جا نمی شوند.

 


 
شنبه 27 آبان ماه سال 1385

 هوای سرد که پر از خاطره است برایم

و اسفناج که یکی دو هفته است به بازار آمده و ماست اسفناج

و گل نرگس

و مقاله خیلی خوب نوشین...

دیگر چه می خواهم از خوشبختی؟!


 
پنجشنبه 25 آبان ماه سال 1385

 

یوهووووووووووووووووووو

نرگس اومده!

نرگس اومده

....

امروز دستفروش گلفروش

 نرگس داشت

...

هیییی

نرگس!

 

پ.ن. : ولی من نمی دانم چرا پیاز نرگسی که  کاشته ام هنوز حتی سبز هم نشده!! یعنی امسال دیگه گل نمی ده؟!

 


 
شنبه 20 آبان ماه سال 1385

 

بیشتر از این منو عذاب ندید.

دور شید از اینجا

دور شید کثافت های ناشناس.

از وبلاگم برید بیرون.

بدم می یاد از همه تون.

از اون کون فضولتون که هم جا مثل رادار می گرده...

آشغال های دیوث...


 
پنجشنبه 18 آبان ماه سال 1385

 

نسیمی بر صورتم می وزد.

 

دختر به پسر می گوید:

-عاشقتم ولی نمی توانم با تو بخوابم.نمی توانم نا نجیب باشم.

و با گریه پسر را ترک می کند.

 

مرد

برادرش را اعدام می کند چون حرفهایش بر ضد کلیت حزب است.

 

حکومت دختر را در خیابان دستگیر می کندو

بازجویی می کند و بعد به او تجاوز می کنند.

آن وقت زن فمینیست می گوید:

-از کجا که توهماتش نباشد؟ ما که کم بیمار نداریم دور و برمان!

 

فیلم دخترک در سطح شهر پخش می شود.

شایعه که دخترک خودکشی کرده.

پسر در گوشی موبایل خود می گوید: حیف که یک داف کم شد.

 

 

...

 

می بینی عزیزم؟ همه چیز احمقانه است. همه چیز.حتی رابطه تمام شده من و تو

آن وقت تو از احمقانه بودن التماس های من می گویی؟

همه چیز احمقانه است

حتی آن نگاه های ترحم تو.

 

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 18029


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها